تبليغاتX
دوست
 

عشق یعنــی جستجو برای نگاه تو

عشق یـــــــــــــــــعنی همدلی با بیدلان

عشق یعنی اعتنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

عشق یعنی اطمیــــــــــــــــــــــــــــــنان از خودت

عشق یعنی  مسئولـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیت

عشق یعنـی آرزوی دلنشین

عشق یعنی جنون این زمین

عشق یعنی حقیقت پنـــــهان

عشق یعنی شادی بعد ازغم

عشق یعنی مجازات شدن به دست یــــــــــــــــار

عشق یعنی عــــلاقه  شـــــدید قـــــلبـــــــــــــــی.

احساسات مرا درک کن

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 0:1  توسط yeganeh  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 23:59  توسط yeganeh  | 

ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد...پشت خط

 مادرش بود.....

پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟؟؟؟؟؟

 مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي.....

 فقط خواستم بگويم تولدت مبارك پسرم.....

 پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد.....صبح سراغ مادرش رفت.....

وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت.....

 ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود..... (

                                                                      دل هيچ کسي رو نشکنين...

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 23:57  توسط yeganeh  | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 23:55  توسط yeganeh  | 

اگه عزیزی دارید که فقط با یه جمله و حرف شما دلش امیدوار میشه و دلش شاد میشه این امید و شادی رو ازش دریغ نکن پرستوی عاشق اینبار نیز گذشت و فداکاری خودت رو ثابت کن
+ نوشته شده در  سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 23:50  توسط yeganeh  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 23:40  توسط yeganeh  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 23:30  توسط yeganeh  | 

www.tifooses.coo.ir

www.tifooses.coo.ir

زندگی اجبار هست 

    مرگ انتظار هست

        عشق یک بار هست

            جدایی دشوار هست

               و یاد تو تکرار هست ...؟؟

www.tifooses.coo.ir


+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 20:35  توسط yeganeh  | 

در جلسه امتحان عشق

من مانده ام و يك برگه سفيد !

يك دنيا حرف نا گفتني

و يك بغل تنهايي و دلتنگي ...

درد دل من در اين كاغذ كوچك جا نمي شود !

در اين سكوت بغض آلود

قطره كوچكي هوس سرسر بازي مي كند !

و برگه سفيدم

عاشقانه قطره را به آغوش مي كشد !

عشق تو نوشتني نيست ...

در برگه ام ، كنار آن قطره

يك قلب كوچك مي كشم !

وقت تمام است .

برگه ها بالا ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 20:34  توسط yeganeh  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 فروردین1387ساعت 2:1  توسط yeganeh  | 

 

یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــ*

*ــــــ*

*

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 دی1386ساعت 18:47  توسط yeganeh  | 

+ نوشته شده در  جمعه 7 دی1386ساعت 21:26  توسط yeganeh  | 

+ نوشته شده در  جمعه 7 دی1386ساعت 21:18  توسط yeganeh  | 

+ نوشته شده در  جمعه 7 دی1386ساعت 21:16  توسط yeganeh  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آبان1386ساعت 15:23  توسط yeganeh  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آبان1386ساعت 15:19  توسط yeganeh  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آبان1386ساعت 15:17  توسط yeganeh  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آبان1386ساعت 15:14  توسط yeganeh  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آبان1386ساعت 15:12  توسط yeganeh  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آبان1386ساعت 15:9  توسط yeganeh  | 

تو را دوست خواهم داشت

            با هزار هزار احساس خاموش ...

تو را مانند باران دوست دارم...

 مثل آب !

 مثل خاک

 مثل  نان

مثل گل

مثل  تو !

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آبان1386ساعت 14:54  توسط yeganeh  | 

 خداوند زن را روز ششم آفرید

.

.

خداوند زن را در روز ششم خلقت آفرید فرشتگان

مسحور تماشا بودند.

فرشته ای پرسید: خداوند گارا چرا روی این یک

مخلوق این قدر وقت می

گزارید؟

خدا پاسخ داد: نمی بینید شگفتی های بسیاری

را که

برای ساختن او لازم است؟!

باید قابل شستشو باشد باید بیش از دویست

قطعه متحرک داشته

باشد که در نهایتظرافت کارشان قابل تعویض

باشد .

او باید در آن واحد غذاهای بسیار بپزد و در آن واحد

چند کودک را در آغوش کشد.

آغوشش باید دردهای بسیاری را دوا کند از زانوی

زخمی شده تا... قلب شکسته و همه اینها را

فقط با دو دست انجام خواهد داد...

فرشته متحیر مانده بود ..." با دو دست ؟

" امکان ندارد ؟" و این طرح برای همه آنها است؟!

کار سختی است برای یک روز چرا فردا تمامش

نمی کنید؟"

" نه نمی توانم" خداوند گار پاسخ داد...

"من به کامل کردن این موجود بسیار نزدیک هستم

او عزیز دردانه ی من است ،

او خود را مداوا می کند وقتی بیمار است ،

او می تواند روزی 18 ساعت کار کند."

فرشته نزدیک شد و چهره زن را لمس کرد.

"خداوندا چرا او را اینقدر نرم آفریده ای؟"

خداوند فرمود "آری او نرم است ولی با قدرت.

باور نمی کنید چه کارهایی از او بر می آید ."

فرشته پرسید :" می تواند فکر کند؟"

خدا فرمود :" نه تنها می اندیشد ؛

بلکه می آموزد استدلال می کند و نتیجه می گیرد. "

فرشته گونه زن را لمس کرد ،

"خداوندا این مخلوق چکه می کند .

شاید بارش را سنگین کرده ای."

خداوند فرمود:"نه چکه نمی کند این اشک است"

" اشک برای چیست؟ فرشته پرسید.

خداوند پاسخ داد: اشک وسیله ایست برای

نمایش سوک ،

عشق، تنهایی، دلتنگی و سرافرازی

فرشتگان متحیر مانده بودند... یکی گفت :

خداوندا واقعاً نابغه ای چه آفرینش شگفتی؟ زن...

خداوند گفت : " درست می گویی زن قدرتی دارد

که همه را به شگفتی در می آورد.

او مشکلات بسیاری را حل می کند، بارهای سنگینی

را بر دوش می کشد ،خوشبختی می آفریند،

عشق می ورزد و معتقد است .

می خندد وقتی در دل فریاد می کشد ،

می خواند، وقتی در دل می گرید ،

می گرید در نهایت شوق و می خندد در نهایت ترس .

برای اعتقادش می جنگد و در مقابل بی عدالتی

می ایستد

برای تداوم خانواده از خود گذشتگی می کند،

دوست بیمار را به طبیب می رساند و عشق او

مشروط به چون و چرا نیست. زن از شادمانی

دیگران شادی می کند، از تولد کودک دیگری

و ازدواج بیگانه لذت می برد، از مرگ انسانی

دیگر قلبش می شکند، و در ناگواری ها

سنگ صبور است.

با این همه در مصائب، نیروی خود را باز می گیرد

و زندگی را دوباره می سازد.

:

...
+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آبان1386ساعت 14:47  توسط yeganeh  | 

۱- وقتی کسی شما رو دوست داره ، اسم شما رو متفاوت از بقیه می گه . وقتی اون شما رو صدا می کنه احساس می کنی که اسمت از جای مطمئنی به زبون آورده شده.

۲- مادر بزرگ من از وقتی آرتروز گرفته نمی تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاک بزنه پدر بزرگم همیشه این کار رو براش می کنه حتی حالا که دستهاش ارتروز گرفتن ، این عشقه.

۳- عشق موقعیکه دختره عطر می زنه و پسره هم ادکلون، و دو تایی می رن بیرون تا همدیگر رو بو کنن.

۴- عشق وقتیه که شما برای غذا خوردن می رین بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون رو می دهید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودشو بده به شما.

۵- عشق یعنی وقتی که مامان من برای بابام قهوه درست می کنه و قبل از اینکه بدش به بابا امتحانش می کنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه.

۶- عشق اون چیزیه که لبخند رو وقتی که خسته ای به لبت میاره .

۷- عشق وقتیه که شما همش همدیگه رو می بوسید بعد وقتی از بوسیدن خسته شدید هنوز دوست دارید با هم باشید پس بیشتر با هم حرف می زنید. مامان و بابای من دقیقا اینجورین.(خدا بیامرزدشون)

۸- عشق همون باز کردن کادوهای کریسمسه به شرطی که یه لحظه دست نگه داری و فقط با دقت گوش کنی.

۹- اگه می خواهی دوست داشتن رو بهتر یاد بگیری ، باید از دوستی که بیشتر از همه ازش متنفری شروع کنی.

۱۰- عشق اون موقعس که تو به پسره می گی که از تی شرتش خوشت اومده ، بعد اون هر روز می پوشتش.

۱۱- عشق مثل یه پیرزن کوچولو و یه پیرمرد کوچولو می مونه که هنوز با هم دوست هستن حتی بعد از اینکه همدیگر رو خیلی خوب می شناسن.

۱۲- مامانم منو بیشتر از هر کس دیگه ای دوست داره چون هیچ کس دیگه ای شبها منو نمی بوسه تا خوابم ببره.

۱۳- عشق اون موقعی هست که مامان بهترین تیکه مرغ رو میده به بابا.

۱۴- عشق زمانیه که مامان، بابا رو خندان می بینه و بهش میگه که هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تیپ تره.

۱۵- عشق وقتیه که سگت می پره بقلت و صورتت رو لیس می زنه حتی اگر تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشی.

۱۶ می دونم که خواهر بزرگترم منو خیلی دوست داره بخاطر اینکه تمام لباسهای قدیمی خودشو می ده به من و خودش مجبور می شه بره بیرون تا لباسهای جدید بگیره.

۱۷- وقتی شما کسی رو دوست دارید موقع حرکت از مژه هاتون ستاره های کوچولویی خارج می شن.

۱۸- دوست داشتن اون وقتی هست که مامان صدای بابا رو موقع دستشویی می شنود ولی بنظرش چندش آور نمیآد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 شهریور1386ساعت 11:47  توسط yeganeh  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 تیر1386ساعت 13:14  توسط yeganeh  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 تیر1386ساعت 13:14  توسط yeganeh  |